مجله تفریحی فان دبلیو

دیپ وب و دارک وب,کتاب های نایاب,ترسناک,اسرار کشف نشده,اسرار کیهان,اجنه و شیاطین

مجموعه داستان های ترسناک و هیجان انگیز ایرانی

مجموعه داستان های ترسناک و هیجان انگیز ایرانی,مجموعه داستان های ترسناک,داستان ترسناک,داستان,داستان ترسناک ایرانی,خاطرات وحشتناک و ترسناک

وبسایت تفریحی فان دبلیو

مجموعه داستان های ترسناک و هیجان انگیز ایرانی

سلام من ارینم ۱۲ساله از تهران
داستان من از اونجایی شروع شد که یه روز من و پسرخاله ام پوریا رفتیم توجنگل ساعتم از ۱۲ شب گذشته بود داشتیم توی جنگل قدم میزدیم
که یکدفعه دیدیم یه در سیاه جلومونه بعد با تعجب به پوریا گفتم این چیه؟!!! پوریا گفت نمیدونمو شروع کرد به جن ها فحش داد که یهو دیدیم یه صدای وحشتناک میاد منو پوریا خیلی ترسیدیم و با سرعت از اونجا دور شدیم … فردای اون شب دیدیم پوریا دست و پاش شکسته و داخل بیمارستانه …. ممنونم که داستانمو خوندید.
پایان

وبسایت خبری فان دبلیو

مجموعه داستان های ترسناک و هیجان انگیز ایرانی

سلام من هنگامه هستم ۱۲سالمه
این داستانی که براتون تعریف میکنم واسه سه روز پیشه
من فیلم اینسیدیوس ۳(مرموز۳)رو دیدم که فیلم ترسناکی بود و اهریمن توی داستان نمیتونست نفس بکشه بهش میگفتن مردی که نمیتونه نفس بکشه اون از همین ماسکایی میزد که تو بیمارستان میزنن به دهن بیمارا صداشو که همه شنیدین یه حالت خش داره من فیلمو دیدمو تموم شد شب که میخواستم بخوابم صدای مردرو شنیدم که داشت اسممو میگفت پتو رو از سرم کنار زدم و صورتشو جلوم دیدم دقیقا شبیه همونی بود که تو فیلم بود ترسیده بودم گفتم بسم الله که وقتی به خودم اومدم دیدم نیس
از این اتفاقا برام زیاد افتاده مثلا زل زده بودم به در حموم که روبروی اتاقمه یهو دیدم که یه زن با موهای بلند و سیاه از حموم اومد بیرون موهاشم صاف بود
میدونستم مادرم یا خواهرم نیست چون مامانم موهاش کوتاهه و خواهرم موهای فر بلندی داره
ببخشید که طولانی شد

سایت تفریحی فان دبلیو

مجموعه داستان های ترسناک و هیجان انگیز ایرانی

سلام رها هستم ۱۸ساله از اصفهان میخوام داستان واقعی خودمو براتون تعریف کنم خونه ما دوتا اتاق خواب داره یکی از اتاق ها وقتی روی کاناپه داخل سالن میشی داخلش معلومه ولی اتاق دیگری پانزده تا پله میخوره و کمی سطحش از سالن خانه مان بالا تره من همیشه عادت داشتم در اتاق پایینی بخوابم و پدر و مادرمم توی سالن ولی یک شب داخل اتاق خودم بود یعنی همان اتاقی ک پانزده تا پله میخوره اونجا بودم ک بعد از کلی اهنگ گوش دادن و تمرین دکلمه خوابم برد بعدچند ساعتی ک گذشته بود یهو از خواب بیدار شدم من روی تخت خوابم بودم طرف دیوار خوابیده بودم وقتی رومو برگردوندم دیدم پشت سرم یه چیز سفید با موهای طلایی نشسته دقیقا کنار تختم بود و بهم نگاه میکرد منم ک خیلی ترسیده بودم سرمو کردم زیر پتو و بعد از چن دقیقه ک اوردم بیرون دیدم نیست منم سریع رفتم تو بغل خواهرم خوابیدم اما اینکه میگن تو خونه ای ک قران هست جن نیست پس چرا در اتاق من بود؟ و من هنوز راز اینو کشف نکردم ممنون از توجهتون

داستان ترسناک

مجموعه داستان های ترسناک و هیجان انگیز ایرانی

تنها بودم. مامان و بابام رفته بودن یه مهمونی که من خیلی مایل نبودم برم. ساعت ۱۱:۳۵ شب بود. اصلا خوابم نمیومد ولی تنم خیلی کوفته بود. تصمیم گرفتم برم حموم و یکم خستگی در کنم. رفتم تو وان که یهو یادم افتاد حوله ور نداشتم. بعد نیم ساعت یهو صدای درو شنیدم و بعدش صدای مامانو که میگفت: عزیزم ما برگشتیم. منم از شانس خودم تعجب کردم و داد زدم: من تو حمومم میشه یه حولی به من بدید؟ یه دست وارد حموم شد و حوله رو به من داد. حوله رو گرفتم و خودمو خشک کردم. از حموم که در اومدم. دیدم هیچ سرو صدایی نمیاد و این خیلی عجیبه چون بابا معمولا این ساعتا اخبار نگاه میکنه. داد زدم: مامان بابا کجایین؟ کسی جواب نداد. زنگ زدم به موبایل مامان:
-الو مامان کجایین؟
-تو مهمونی عزیزم حدودای دو ساعت دیگه میرسیم. مشکلی پیش اومده؟
گوشی از دستم افتاد…

وبسایت تفریحی دبلیو



لینک دانلود
حجم فایل
دیدگاه ها
  1. سعید عنبری گفت:

    بسیار بسیار زیبا و عالی🌷