مجله تفریحی فان دبلیو

انواع داستان-جوک-دانستنی ها-اخبار-موسیقی-ترس و وحشت و انواع داستان های ترسناک-خبر های ورزشی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و-جک های ناب جدید-مجله تفریحی

رمان سناریو گرگ ها,قسمت اول رمان سناریو گرگ ها,فصل ۱ رمان سناریو گرگ ها,پارت ۱ فصل اول داستان سناریو گرگ ها,تمامی قسمت های رمان سناریو گرگ ها,سناریو گرگ ها

#خلاصه
بسم الله الرحمن الرحیم
ژانر:تخیلی،ماجراجویی،عاشقانه،طنز،کمی ترسناک
این رمان در مورد جهانی موازی با جهان ماست
نژلا دختری که از دنیای ما که اتفاقات عجیبی را تجربه میکند و با دوستش و موجود عجیبی وارد جهان موازی می شود .
در جهان موازی با موجوداتی مثل گرگ ها ،خون اشام ها و جادوگر ها آشنا میشود و با فرا انسان هایی با نام آیدن و کارن برخورد میکند .
اما در پشت همه این موجودات رازهایی پنهان است راز هایی که نژلا آنها را یکی پس از دیگری آشکار میکند اما این سوال اصلی این رمان است که چرا نژلا باید وارد جهان موازی شود و راز ها را آشکار کند؟….
دوستان امیدوارم از رمان خوشتون بیا

فصل اول:پایان خوشی ها
با تعجب زل زدم به آوا دختر همسایمون واا من که چیزی بهش نگفتم یکم فکر کردم خب چیکار کنم که بخنده؟؟
یهو یه شعر از عهد قاجار یادم اومد بلند شدم و شروع کردم به جنگولک بازی و همزمان میخوندم :یه سوسکه نازی داشتم خیلی دوسش میداشتم آوا اومد و بردش یه پایی نشست و خوردش
ولی تاثیر نداشت و بازم گریه میکرد نفسمو دادم بیرون و بغلش کردم و بردم بیرون از اتاقم تو پذیرایی تحویل دادم به مامانش که با مامانم حرف میزد و خودم برگشتم تو اتاق و روی تخت دراز کشیدم والا اخه من رو چه به بچه داری .
نگاهم رو به ادکلن روی میزم دوختم تازه خریده بودمش ولی نصفه بود دستی تو موهام کشیدم و بلند شدم جلوی میزم نشستم و باز هم نگاهم رو دقیق تر کردم درش کنارش بود برش داشتم و بو کردم خودشه همونه درش رو گذاشتم و بیخیال بلند شدم که برم تو تختم یکدفعه احساس کردم بوی ادکلنم خیلی نزدیکه
نفس عمیقی کشیدم که یه نسیم ملایم با صورتم برخورد کرد انگار کسی رد شده باشه
نفسمو دادم بیرون بازم بازیاش شروع شد بعضی وقتا اعصابم از دستش خورد میشه یه ساعت همه جارو میگردم چیزی که میخوام رو پیدا نمیکنم اخرش دقیقا جایی که من شونصد بار گشتم پیداش میکنم دقیقا مثل سه سال پیش که امتحان های نهاییم بود و روز بعدش شیمی داشتم کتاب رو گذاشتم روی میز رفتم دستشویی و اومدم ولی وقتی که برگشتم نبود کل روز دنبالش گشتم اخرش نا امید برگشتم تو تختم و خوابیدم ولی فرداش که بیدار شدم کتابم باز شده روی میزم بود تازه یه پوکرم توش یادگاری کشیده شده بود :-/
خلاصه من داستان ها دارم با این موجوده عجیب که امیدوارم خطرناک نباشه ولی فقط امیدوارم
مقاله ای که از یکی از بچه های دانشگاه گرفته بودم رو باز کردم و شروع کردم به خوندن و بیخیاله اون موجوده شدم خودش کم می اورد میرفت همیشه همینطور بوده حداقل تا الان که اینجوری بوده.

مجله تفریحی فان دبلیو

منبع و نویسنده این رمان : کانال Sokot_mahtab@

 

لینک دانلود
حجم فایل