مجله تفریحی فان دبلیو

دیپ وب و دارک وب,کتاب های نایاب,ترسناک,اسرار کشف نشده,اسرار کیهان,اجنه و شیاطین

رمان جنجالی و ترسناک من یک قاتلم | قسمت سوم

مجله آنلاین فان دبلیو

 

 

نگاهی به خودم تو اینه انداختم..واقعا ترسناک شده بودم و غیر قابل شناسایی…باید تله ها رو به کار مینداختم وگرنه کشتنش مزه نمیداد… …خوب حالا وقتش بود…برق کل خونه را قطع کردم که با داد صدام کرد و گفت:استیو چ اتفاقی داره میوفته؟بلند بلند و به دروغ گفتم:هیچی عزیزم برق رفته اگه میترسی بیا پایین پیش من…باشه ای گفت که زیر زیرکانه خندیدم …روی همه ی پله ها رو پر شیشه خورده کرده بودم…و از اونجایی که نمیخواستم فرار کنه خودم هم اخر پله ها در تاریکی ایستاده بودم…همین که پاش رو روی اولین پله گذاشت فریادی.بلند از درد کشید و به شکل فجیهی بقیه پله هارو مثل توپ قلتان سر خورد و اخر سر پیش پای من افتاد… خیلی عجیب بود ولی خوشبختانه زنده بود ولی.بدن و پاهاش پر خورده شیشه بود و خون از همه جاش مثل فواره بیرون میریخت…سرش رو بالا اورد و بریده بریده گفت:عزی..زم..ک..م..کممم کن… که با دیدن دلقک رو به روش که ی اره هم تو دستش داشت شروع به جیغ زدن کرد…بلند بلند داد میزد:تو همون دلقک معروفی همون که تا حالا صد ها نفر رو کشته و دستگیر نشده…بی حس گفتم:درسته ولی تو زنده نمیمونی که اینو به هیچ کسی بگی ….سعی کرد فرار کنه ولی من بدون هیچ حرفی…اره رو روشن کردم و به فرق سرش فرو بردم و صورتش رو به دو نیم تقسیم کردم…خونش بهم پاشید ولی من هیچ حس دلسوزی نداشتم…تنها چیزی که اون لحظه بهش فکر میکردم این بود که باید لباسم رو بشورم….از یک قاتل روانی چ انتظاری دارید؟من برای کشتن دیگران ب دنیا اومده بودم.

من یک قاتلم

 



لینک دانلود
حجم فایل