مجله تفریحی فان دبلیو

دیپ وب و دارک وب,کتاب های نایاب,ترسناک,اسرار کشف نشده,اسرار کیهان,اجنه و شیاطین

داستان خانه ۶۶۶ | قسمت چهارم

خانه ی ✝️ ۶۶۶ ✝️

بخش سوم

این امکان نداشت,نمی تونست حقیقت داشته باشه.متن نامه به این شکل بود

امروز,روز آخر زندگیم است.ابلیس هیچ قدرتی ندارد بدون ما.اون از ما سو ء استفاده می کرد,خدا خالق حقیقی جهان و ما است . ابلیس در بدن ما و روح ما است.مهدی,تا وقت هست خودتو از اون خلاص کن و به خدا پناه ببر.برای من دیره چونکه کارم تمومه,به آخرین حرف استاد که با ارزش ترین دستوره گوش کن.
باورم نمیشد,دست خط استادم بود.سریع از خانه خارج شدم که یکدفعه یک دختر دیدم,اون دیگه اینجا چه غلطی می کرد نیرویش فوق العاده قوی بود که باعث شد من شکست بخورم و بعد بیهوش شدم.وقتی بهوش اومدم,در یک خانه بودم,اون خانه ی واقعی خودم بود و اون دختر,نامزد سابقم بود.ازش پرسیدم موضوع چیه,اون دختر خیلی مسلمان و خدا پرستی بود و بعد از شیطان پرستیم از اون جدا شدم,ازم پرسید می خوایم دوباره باهم باشیم یا نه,منم که دوسش داشتم قبول کردم,کنارش یک دعا نویس بود,من با کلی فحش به دعا نویسه گفتم خودم جن گیرم تو چی می گی.اونم و وردی خوند,داد زدم خیلی وردش زجر آور بود و بعد همه چی سیاه شد.وقتی بهوش اومدم دیگه حس کردم هیچ نیرویی درونم نیست و… خارج شده بود.پریدم و حدیث و بوسیدم,ولی این پایان کار نبود,ماه بعدم باهم ازدواج کردیم.

ادامه دارد….

منبع: کانال ترسناک

مجله تفریحی فان دبلیو



لینک دانلود
حجم فایل