مجله تفریحی فان دبلیو

انواع داستان-جوک-دانستنی ها-اخبار-موسیقی-ترس و وحشت و انواع داستان های ترسناک-خبر های ورزشی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و-جک های ناب جدید-مجله تفریحی

داستان خانه ۶۶۶ | قسمت سوم

همه ی ما اشتباه می کردیم.
من گفتم :منظورتان چیه استاد,درباره ی چی اشتباه می کردیم .
استادم گفت :به حرف های اون کسی که کشتی فکر کن.
با خنده گفتم :کدومشون ؟
-افتخاری نیست کشتن آدما,افتخار نجات دادن آنهاست.
گفتم :استاد چرا اینطوری حرف میزنین,منظوریتان چیه ؟
-به حرف های سیدی که کشتی فکر کن.

اون که کل حرفاش چرند بود.

-بر عکس همش حقیقت بود و…..
از خواب پریدم,بدنم خیس عرق بود,چرا استادم این حرف ها رو میزد؟ به یاد اون روز افتادم و حرف های سید تو سرم پیچید,(ابلیس یک فرشته ی اخراج شدس و هیچ قدرتی روی زمین ندارد,اون از بدن شما استفاده می کنه تا روی زمین نیز باشد) این حرفا که چرند بود.پس چرا استادم این حرف ها رو میزد ؟ دلیلش چه بود.
رفتم سر وقت کتاب های استادان اسبق,یکی یکی گشتم تا به استادم رسیدم,صفحه ی آخرش بدنمو لرزوند,چرا استاد همچین چیزی نوشته بود ؟
امروز به حقیقتی پی بردم که دیگه دیر شده,هیچ کاری از دست من بر نمی آید,می خواستم به مهدی بگم ولی نشد زیرا از قدرتی که جسمم به ابلیس داده بر علیه خودم استفاده کرد,دیگه وقتی نمونده,نامه ای برای مهدی می گذارم و….

بقیه اش غیر قابل فهم بود.یک نامه زیر کتاب بود. بازش کردم و فهمیدم به زبان شیطان پرستان اعظم نوشته شده بود که استادم اندکی از آن را یادم داده بود, اون نامه رو در جیبم گذاشتم و کتاب حروفبای شیطانی رو باز کردم,در متن کتاب های شیطانی به زبان خاصی نوشته شده بود که تقریبا هر کی که شیطان پرست بود,آن را یاد می گرفت.ولی زبان اعظم زبان خاص برای نامه های محرمانه بین سرباز ارشد و سرباز اعظم بود.استادم سرباز اعظم بود و منم اگر مثل اون ۶۶۶ نفر را بکشم (عدد شیطانی ) سرباز اعظم میشوی,استادم هیچ وقت با همچین زبانی به من نامه نداده بود,نامه باید خیلی مهم میبود.شروع کردم به خواندن کتاب,که در آینده حقیقت تلخی رو می فهمیدم.

ادامه دارد….

منبع: کانال ترسناک

مجله تفریحی فان دبلیو

لینک دانلود
حجم فایل