مجله تفریحی فان دبلیو

انواع داستان-جوک-دانستنی ها-اخبار-موسیقی-ترس و وحشت و انواع داستان های ترسناک-خبر های ورزشی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و-جک های ناب جدید-مجله تفریحی

د

داستان جدید ترسناک ایرانی

 

من امیرحسین هستم نوزده ساله از تهران این داستان برمیگرده به حدودا یه سال پیش
مربوط به عید میشد که یکی از فامیلای ما برای عید به من لباس آستین کوتاه و تمام نارنجی داد
من از اون لباس خوشم میومد ولی یه حس بدی هم بهش داشتم
نمیدونم چرا…
بعد از گذشت چند ماه اومدیم برای اولین بار لباسرو بپوشیم
لباس و رو پوشیدم و با رفیقام رفتیم فوتبال بازی کنیم تو یه کوچه نسباتا باریک که ماشین توش زیاد پارک کرده بود
بعد لباس بنظرم برام نحسی میاورد که من در بقل ی ماشین بودم توپ یکی پرت اومدم پریدم دستم و میخاستم بزارم روی ماشین که پرشم بیشتر بشه یهو دیدم زیر دستم هیچی نیست و با کله تو گل رفتم این اولین نحسی که لباس اورد برام
بعد از گذشت چند وقت برای اولین بار با اون لباس خوابیدم که دم دمای ساعت پنج بود که از خواب پریدم و حس خیلی مسخره و ترسی بهم وارد شد
بعد هر چی سعی کردم بخوابم همش فکرای ترسناک به سرم میزد که نمیزاشت بخوابم ساعت و نگاه کردم دیدم پنج دقیقه به شیش شد بعد حاظرم قسم بخورم که راس ساعت شیش یبار دیگه به ساعت نگاه کردم خیلی عادتی بود بعد یبار پلک زدم دیدم یه هاله سیاه تو فاصله پنج سانتی متری صورتم بود و یهو جیغ زد من که واقعا ریده بود برای چند ثانیه لکنت زبون گرفتم که خداروشکر لکنت درست شد بعد با همون حال به سمت بابا مامانم داد شیدم بیدارشون کردم و داستانو گفتم بهشون اونام مثل پدر و مادرا دیگه که هی میگن این چیزا الکی و از این جور حرفا میزنن که بچشون نترس و این حرفا بهم زدن بعد که یکم آروم شدم به مدت یک ماه تو اون اتاق نخوابیدم که بهمعد از مدتی مجبور شدم
دقیقا روز دومی که بعد از اون اتفاق توی اتاق خوابیدم توی خواب کابوسی بدی دیدم
کابوس : من توی خواب  مسئول اردو بچه بود که یه جای مناسب و گرم و تاریک پیدا کرده بودیم و آتیش رو روشن کردیم که یهو تو خواب صدای جیغ شنیدم رفتم سراغ منبعش که دیدم یکی از بچها سیخ وایساده جلوی درب کمد اتاقش بعد که اوردمش این سمت یهو یچیز سیاهی از توی در کم اومد بیرون شروع کرد دنبال کردن من که هموم موقع از خواب پریدم و باز هم تو بیداری ایندفعه یه هاله سفید دیدم اعصابم بهم ریخت اومدم سمتش حمله ور شم دیدم که به معنای واقعی کلمه هیچ گوهی نمیتونم بخور اخه چجوری میشه دست خالی با یه موجود ماورا طبیعه مقابله کرده
برای همین بیخیالش شدم

روز سوم هم فقط تو خواب دیدمش ولی تو بیداری نه

منبع: کانال ترس آی آر

FUNW.ir

لینک دانلود
حجم فایل