مجله تفریحی فان دبلیو

دیپ وب و دارک وب,کتاب های نایاب,ترسناک,اسرار کشف نشده,اسرار کیهان,اجنه و شیاطین

داستان ترسناک چشم ابلیس | قسمت دوم

مجله آنلاین فان دبلیو

چشمامو باز کردم..یه گربه سیاه از کنارم رد شده بود.نانادی با لکنت:گ‌..گر..
‌گربه بود.
+فکر نمیکردم تو از گربه بترسی؟!
_فکر نمیکردم گربه باشه
+هی اونجارو
نانادی به همون سمتی ک اشاره کردم نگاه میکرد.یه جسم شیشه ایه دایره ایه آبی رنگ … از همونا ک مامانبزرگمم جلوی آینه قدیمیش نصب کرده بود تا از چشم زخم دور بمونه..ولی این خیلی باحال تر بود..رنگ خاصی داشت و شیشش تمیزه تمیز بود..انگار نه انگار ک زیر یه عالمه خاک و گرد و غبار بود…علامت یک چشمم روش بود مثل بیشترشون.مال مامانبزرگ منم همینو داشت‌.
_اونو بزار سرجاش
با وحشت به عقب برگشتم.صدا صدای نانادی بود:نانادی؟!
سرد و بی روح به چشمام نگاه کرد:سامی بهتره اونو بزاری همونجایی که هست.اینطوری خیلی بهتره
+ولی من ازش خوشم اومده میخام بدمش به مامانبزرگم‌.میدونی لنگشو داره.
صدای تلق تولوق پنجره ها باعث شد به خودمون بیایم … یه دست سیاه با مشت به پنجره روبه رویی میزد.جلو رفتم با یه عالمه ترس و لرز.کسی پشت پنجره نبود..نمیدونم شایدم کمی اونطرفتر پشت پنجره قایم شده بود..همون دست سیاه به پنجره پشت سرم:تق تق
این همه سرعت محال بود..در با شدت باز شد .. با وحشت به آستانه در نگاه کردم … چشمام تمامیه ذره ها رو با تمام جزئیات اون قسمتو داشت میخورد ک کوچکترین صحنه ایو از دست ندم.‌.یه جسم سیاه بود از فاصله دور..داشت بهم نزدیک میشد..این دفعه هزاران دست باهم به شیشه های پنجره میزدن.با تعجب به سمت نانادی برگشتم ک ببینم چرا برعکس همیشه صدای جیغش نمیومد..صورتش سفید مثل گچ بود و سفیدی چشماش برگشته بود و برق میزد:مگ نگفتم اونو بزار سرجاش.به سمتم یورش اورد و من با تمام قدرتم جیغ میزدم و هزاران دست همزمان به شیشه های پنجره میکوبیدن…
ادامه دارد…

کلمات کلیدی مهم :داستان ترسناک چشم ابلیس | قسمت دوم,داستان ترسناک,داستان ترسناک چشم ابلیس,همه قسمت های داستان ترسناک چشم ابلیس,داستان وحشت انگیز,مجموعه داستان چشم ابلیس



لینک دانلود
حجم فایل