مجله تفریحی فان دبلیو

دیپ وب و دارک وب,کتاب های نایاب,ترسناک,اسرار کشف نشده,اسرار کیهان,اجنه و شیاطین

داستان ترسناک صورت قرمز

مجله آنلاین فان دبلیو

مدتی که به پول نیاز داشتم تصمیم گرفتم که بعضی اوقات پرستاری بچه ها رو بکنم.

یه روز یه زوج که دختر ۵ ساله ای داشتن با من تماس گرفتن و گفتند که برای امشب به پرستار نیاز داریم و من هم قبول کردم.

اسم دختر اونا کیتی بود، مادر و پدر کیتی به من گفتن که اون یه سری دوست خیالی داره و ممکنه شب باهاشون حرف بزنه پس نترس.

شب شد و کیتی رو خوابوندم. بعد از یک‌ساعت صدای کیتی رو شنیدم که با کسی داشت حرف میزد ، آروم وارد اتاقش شدم و‌ دیدم که گوشه تخت نشسته و روبه کمد لباس داره با کسی حرف میزنه ولی نمیفهمیدم چی میگفت.

ازش پرسیدم داری با کی‌حرف میزنی ، بهم جواب داد : با مرد صورت قرمز .

پرسیدم اون توی کمد لباسه؟! گفت : آره

گفتم که اون چه شکلیه ؟

کیت با صورتی که انگار شوکه شده به من نگاه کرد
بعد من در کمد رو بهم زدم و ناگهان کیتی شروع به جیغ زدن کرد و فریاد میزد که برووو بیرووون… برووو بیرووون…
اون مستقیما به من نگاه میکرد
کیتی گریه نکن.

شروع کردم به آروم کردن اون ، با کی حرف میزنی ؟! به کی میگی برو بیرون ؟!

اون گفت: اون زن

کدوم زن؟!

زنی که همیشه میاد ، اون مرد صورت قرمز رو دوست نداره.

صورت اونم مثل اون مرد قرمزه؟

گفت: اون اصلا صورتی نداره!!!
اون زن کجاست؟!

اون روی سقف مثل عنکبوت میخزه!

کیت بعد از چند دقیقه خوابش برد و من واقعا ترسیدم.

اون شب بعد از اینکه پدر و مادر کیت اومدن ، پدر کیت گفت که منو میرسونه خونه و من هم هیچ چیز درباره اون اتفاق نگفتم.

روز بعد تصمیم گرفتم درباره اون خونه تحقیق کنم و چیزایی فهمیدم که منو شوکه کرد.

اون خونه یه خانواده ۴ نفره بود که زن خانواده به شوهرش خیانت کرده بود و وقتی مرد در این باره فهمید زن بهش گفت که من طلاق میخوام!

بعد از اون مرد دچار نفرت و جنون شد و یک روز پوست زنشو زنده زنده کند و دو فرزندش رو کشت بعد از اینکه به خودش اومد و فهمید چیکار کرده توی کمد لباس خودش رو به دار آویخت.

 

داستان ترسناک صورت قرمز,داستان ترسناک,داستان,داستان واقعی ترسناک,صورت قرمز,داستان وحشتناک,داستان وحشتناک واقعی,داستان ترسناک واقعی,ترسناکترین داستان جهان



لینک دانلود
حجم فایل