مجله تفریحی فان دبلیو

انواع داستان-جوک-دانستنی ها-اخبار-موسیقی-ترس و وحشت و انواع داستان های ترسناک-خبر های ورزشی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و-جک های ناب جدید-مجله تفریحی

داستان ترسناک ایرانی

داستان ترسناک ایرانی,داستان,داستان ترسناک,داستان اجنه,مجموعه داستان های ترسناک,برترین داستان های ترسناک,داستان درباره جن,داستان واقعی از اتفاقات ایران اسلام

داستان واقعی ترسناک

سلام اقا میخواستم براتون یه خوابی رو که دیدم رو تعریف کنم ولی مبهمه و خیلی وحشتناک (البته به نظر من و شب بیدار شدن بعد دیدن این خواب اینطوری جلوه میده)
نمیدونم چرا شب میترسم ولی روز که بهش فکر میکنم به نظر غیر عادی و مشکوکه
چندبارم دیدمش
خواب میبینم از یه جایی مثل مترو که خیلییییی راه پلش طولانیه با هزار درد سر با مامانم میرم بالا
بعدش با ماشین از یه جا رد میشیم که ایست بازرسیه ولی هرچی ترمز میگیرم ماشین صبر نمیکنه و خود به خود میره و یکی میاد دنبالمون.
بعدش نمدونم ماشین چی شد بعد با دوچرخه با مامانم میریم یه جایی که خیلی کثیفه و تاریک و ترسناکه بعد به مامانم گفتم بریم اون بالا یه چیزی ببینیم وقتی میریم انگار یکی داره زایمان میکنه و جیغ میزنه
ولی به جاش یه مشت حشره و جک و جونور همه جارو پر میکنن
اصن نمیفهمم این چیه میبینم

داستان ترسناک از اجنه

سلام من یاسمن هستم
میخواستم بگم همین چند لحظه پیش که داشتم با دوستم حرف میزدم صدایی اومد
مثل صدای لگن پلاستیکی که جا به جا شد
بعدشم تقریبا ۳ دقیقه صدای پا اومد
انگار یکی داشت روی فرش راه میرفت
من از ترسم جمع شدم زیر پتو
نمیتونم بیام بیرون
به دوستمم گفتم واسم چندتا از داستانایی که میدونست گفت
مثلا گفت اونام جن دارن خیلی سر و صدا میکنه
یا یکیو مثال زد که جن بد داشته و همیشه اذیتش میکرده و کتکش میزده
من خیلی میترسم??.

داستان از اجنه و شیاطین

سلام به دوستان و ادمین کانال ترسو من همون زیبا هستم که ماجرای خالمو گفتم میخوام یکی از مراسم جنگیری که شرکت کردمو بهتون بگم اول بگم که چطور وارد این شغل شدم یه روز با خانواد بیرون رفتیم که من یه چیزی رو حس کردم پشت سرم وقتی نگاه کردم یه مرد قد بلندی رو دیدم من اول فک کردم یه ادم معمولیه اما وقتی رومو برگردوندم پشت سر پدرم ظاهر شد چهرش بماند که خیلی ترسناک بود جیغ کوتاهی کشیدم و کل خانواد از جیغ من جا خوردن یه زنی شاهد این ماجرا بود و به سمتم اومد اون سلام داد و به خانوادم گفت اون دختر راست میگه و خیالاتی نشد اون مردی که دید یه جن خطرناکیه اما طبق قانونی که خدا براشون گذاشته نزدیک ادما نمیشه وقتی اون دختر نگاهش میکنه اجاز میده نزدیکش بشه و خواست پدرشو تسخیر کنه اما با وردی که خوندم ناپدید شد من شاهد تمام این ماجرا بودم.خانوادم از حرفاش شوکه میشن و میترسن و سریع دست به جمع کردن وسایل میشن که از اونجا بریم وقتی به سمت ماشین رفتیم خانوادم از اون زن تشکر میکنن ولی اون زن میگه که مارو دوباره ملاقات میکنه و خدافظی میکنه اولش این حرف برای ما عادی بود اما بعدش زن به خونه ی ما میاد برامون خیلی عجیب بود بدون اینک ادرس بدیم به خونمون بیاد خلاصه اون زن میگه قدرت من خاص و برای این دنیا فایدی زیادی دار حضور این جن ها از۱۰۰%ادما فقط۵%درصد حضور واقعیشونو حس میکنن و از۱۰۰%انسان ها۶۰%جن اذیتشون میکنه و اعلام حضور میکنه پس این دختر قدرت خاصی دار و هیچ جنی اجاز نداره وارد بدن اون بشه چون که اون درکودکی مریض بود و از دنیا میر یک فرشته باعث میشه اون زنده بشه..از اینک راجب گذشته ی من میدونست هممون خیلی جا خوردیم بعد ادامه داد و گفت که اجاز بدین که تو مراسم جن گیری دخترتون شرکت کنه خانوادم قبول نکردن چون که طبیعی بود خودمم تا حدودی ترسید بودم اما کنجکاو چون که این قدرت خاصی بود دوست داشتم ازش استفاده مفیدی بکنم خلاصه اون زن میر و شمارشو برامون میذاره اگه نظرمون عوض بشه تماس بگیریم که همینطور هم شد چون اتفاق بدی میوفته (ادامشو یه روز دیگه میگم چون طولانی شد یادتون نره اسمم زیبا برای ادمه ی ماجرا همیشه اسممو میگم)ممنون که خوندین خدافظ.

سلام دوستان ?
اگه یادتون باشه قبلا یه متن واسه ی چنل فرستادم و از کسایی که از کنترل فرافکنی ناخودآگاه چیزی میدونند راهنمایی خواستم

قبلش از خودم بگم که یه شناخت سطحی داشته باشید. ۱۸ سالمه. من از همون بچگی دختر نترسی بودم و عااااشق هیجان ???
با اینکه مثل بیشتر دخترا عشق لاک و پیرهنای رنگ و وارنگ و کفشای عروسکی بودم ولی منتظر میموندم تا همه بخوابن و نصف شبا بیدار میشدم از کامپیوتر فیلمای ترسناک مثه جنگیرو میدیدم (منظورم سن دبستانه) اما هیچ وقت علاقم به هیجان و بالا رفتن آدرنالین خونم باعث نشد کار احمقانه ای مثه احظار انجام بدم. با فیلم و رمان ترسناک یا شهربازی و ورزش هایی که آدرنالینو بالا میبرن هیجانمو تخلیه کردم.

الان میخوام خاطره اولین فرافکنی ناخودآگاهمو براتون بگم ??

نصف شب بود که از خواب پریدم. یه حس سبکی عجیبی داشتم. اصلا وزن خودمو حس نمیکردم. مثه یه پر سبک بودم
در همون حالی که دراز کشیده بودم حس کردم یه چیزی داره بلندم میکنه که به حالت نششته بشم
خیلی سریع برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم. متاسفانه یا خوشبختانه هیچ چیزی نبود و این منو بیشتر میترسوند
پیش خودم فکر کردم احتمالا کار یه جنه و نمیخواد من ببینمش
من تا اون لحظه هیچ مدل برخودی با جن و روح و این چیزا نداشتم و فقط درموردش خونده بودم یا فیلم دیده بودم
چون یکم ترسیده بودم میخواستم خودمو قانع کنم که چیزی نبوده و توهم زدم. برای همین پیش خودم فکر کردم که اگه واقعا جنی توی این اتاقه باید بتونه ذهنمو بخونه
و بعد توی ذهنم گفتم اگه واقعا توی این اتاقی و منو بلند کردی حالا هلم بده جلو
و در کمال ناباوری دیدم بدون اینکه خودم کوچک ترین تکونی بخورم دارم جلو میرم.ولی هر چی دور و برمو نگاه میکردم هیچ چیزی نبود
کاملا توی شک بودم و هیچ حرکتی نمیکردم
اینقدر جلو رفتم که به چوب آخر تخت رسیدم و دیگه جایی واسه جلو رفتن نبود
حس هیجان و ترس با هم قاطی شده بود
وقتی به انتهای تخت رسیدم و متوقف شدم تازه به ذهنم رسید بسم الله بگم. شروع کردم خیلی تند تند بسم الله الرحمن الرحیم گفتن
ولی بازم نمیخواستم و نمیتونستم باور کنم که الان پیشم یه جنه. آخه هیچ حسی از وجود یه جن نداشتم. نه سردم شده بود. نه هاله ای میدیدم. نه یه موجود عجیب غریب بود و حتی وقتی بلند شدم و به جلو هول داده شدم دستیو حس نمیکردم که این کارو انجام بده
یه بار دیگه تو ذهنم گفتم فقط همین! اگه واقعا تو این اتاقی و میتونی حرکتم بدی بلندم کن و ببرم تو هوا (موندم نصف شبی تو تاریکی مطلق این همه شجاعتو از کجا اورده بودم!!!!!)
بدترین اتفاق توی اون لحظه افتاد و من خیلی آهسته و کم کم از تخت جدا شدم و داشتم میرفتم توی هوا
چوب تختو محکم گرفتم ولی نتونستم جلوی بالا رفتنمو بگیرم
بیشتر از اینکه ترسیده باشم واقعا شکه شده بودم و شدیدا فکرم درگیر بود
درگیر اینکه هیچ چیزی منو نگرفته پس چطوری داره منو بالا میبره
و بدتر از همه حس سبکیم بود. حتی به اندازه یه پرم وزن نداشتم
اینقدر از حس پرواز هیجان زده بودم که یادم رفته بود باید بترسم. یه جورایی یه حس فوق العاده لذت بخش بود
اون لحظه فقط به خودم گفتم صد در صد دارم خواب میبینم و منتظر بودم هر لحظه از خواب بیدار شم
یه لحظه به خودم اومدم و دیدم اینقدر اومدم بالا که دارم از بالای کمدم رد میشم و یکم سرعت گرفته بودم
چند سانتی بیشتر با سقف فاصله نداشتم و اگه یکم دیگه بالا میرفتم سرم محکم به سقف میخورد
اون لحظه واقعااا ترسیدم و با بسم الله گفتن چیزی حل نشد. مامانمو صدا زدم ولی هیچ کس صدامو نشنید چون مامانم خیلی خواب سبکه و اگه صدامو میشنید حتما بیدار میشد
همون لحظه به لبه ی بالای در کمدم چنگ زدم که خودمو نگه دارم و بیشتر از این بالا نرم
من در کمدم یکم روغن کاری لازم داره و موقع باز و بسته شدن یه صدای قژ قژ خیلی بلند و رو مخی میده
دره کمدم باز شد و صدای قژ قژش تو اتاق پیچید
یادم افتاد هر چیزی که هست صدامو میشنوه و توی ذهنم گفتم تو رو خدا منو بذار زمین
کم کم حالت دراز کش شدم و خیلی آروم به سمت تختم رفتم و تو چند سانتی متری تختم یهو ول شدم و تونستم وزن بدنم و سنگینیمو حس کنم
حالا میتونستم خودم راحت حرکت بدم. خیلی سریع نشستم و میخواستم خودمو آروم کنم که خواب دیدم و الان از خواب پریدم ولی صدای قژ قژ در کمدم همه ذهنیاتمو بهم ریخت
حالا مطمئن بودم همه اتفاقا واقعی بوده و خواب نبودم.
دور و برمو نگاه کردم که مسبب این اتفاقو ببینم ولی بازم هیچی نبود
یاد پروازم افتادم. همون لحظه ای که بین زمین و هوا معلق بودم. حسش فوق العااااااده بود. یه حس آرامش عجیبی بهم تزریق شده بود و مطمئن بودم خطری نزدیکم نیست. حالا که آسیبی بهم نرسیده بود دوست داشتم یه بار دیگه توی هوا معلق شم و توی همین فکرا بودم که بعد از مدتی خوابم برد…بعدا توی اینستا با یه استاد متافیزیک صحبت کردم و ایشون گفتن کار جن و روح نیست و نوعی فرافکنی بوده و اگه بخوام میتونم این فرافکنی هارو کنترل کنم. متاسفانه دیگه نتونستم باهاشون حرف بزنم و ازشون بپرسم چطوری…
بار اول زمانی که ترسیدم سریع به جسمم برگشتم ولی میخوام بتونم هر وقت که خواستم اون حس لذت بخش و بی نظیره پرواز تجربه کنم
کاش کسیو پیدا کنم که کمکم کنه…

سلام بازم من هستم امروز صبح داشتم با هندزفری آهنگ گوش میدادم که حس کردم پامو کسی قلقلک میده چشامو باز کردم اما هیچکی نبود بعد یه دقیقه باز شروع شدو فکر کردم آبجیمه یه فٌش بد دادم بهش گرفتم خوابیدم که با سوزش پام بیدار شدم دیدم جای چهارتا چنگه اولش فقط باد داشت بعد قرمز شدو بدتر سوخت.

من ۱۷ سالمه و اهل کرجم و این اتفاق ماله پارساله ک تا حالا ب کسی نگفتم
بزارین اول مشخصاتو بگم
خونه ما جوریه ک من وقتی تو اتاقم باشم حال دقیقا پشت سره منه یعنی وقتی بیام از اتاق بیرون کولر و تلوزیون و مبل پشتمه

ی شب تو تابستون بود گرم بود من نمیدونم بیدار بودم یا خواب ولی مثل یع فیلم بود هرچی ک بود از گرما بیدار شدمو جامو انداختم جلوی دره اتاق جوری ک کولر تو زاویه بسته من بود
اقا خوابیدمو بین خواب و بیداری بودم ک حس کردم یه صدایی میاد سرمو اروم بلند کردم (دیدین بعضی وقتا تازه از خواب پاشین و خسته باشین هرچی ک جلو چششتون اتفاق بیوفته اهمیت نداره ) اقا من سرمو اروم اوردم بالا دیدم جلوم هیشکی نی پشت سرمو یعنی طرف کولرو نکاه کردم دیدم یه موجود ک معلوم نبود چی بود با قد تقریبا ۲/۲۰,۳۰
بود دقیقا زیر کولر واستاده فقط و فقط ب من اشاره کرد و یه جوری با اشاره گف بیا اقا نمیدونم بی هوش شدم یا چشامو فقط بستم ولی یکم ک گذشت پیش خودم فک کردم یعنی چی بود بابام الان اونجا چیکا میکرده بابام ک اون قد قد بلند نبود !دزد بود؟
این فکرارو همه رو تو دو ثانیه ب مغزم رسید و وقتی چشامو باز کردم دیدم دقیقا زیر کولر ایستاده و سرم بالا جوری که دقیقا کولر بالا سرم بود یعنی همونجایی ک اون یارو اشاره کرد خشکم زد تنها چیزی ک یاده افتادم و صبح با یه پتو روم بلند شدم دقیقا همونجایی ک افتادم مامانم گف چیشده گرمت بود اومدی زیر کولر پتو واس چی با خودت اوردی

ولی من پتو نداشتم شب

این داستانو تا ب حال ب کسی نگفتم چون میدونم باور نمیکنن ولی واقعی بود

 

منبع: کانال تلگرامی Tarsou@
مجله تفریحی فان دبلیو
لینک دانلود
حجم فایل